نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )

79

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )

لطيفه دل لطيفه‌اى كه آن را به جهت لطيفه بودنش قلب مىنامند همواره از حالى به حال ديگر دگرگونى پيدا مىكند و گويا آب است كه گاهى به رنگ ظرف و هنگامى به رنگ آسمان و موقعى به رنگ كوه قاف هويدا مىگردد ، و اين لطيفه را به مناسبت انقلاباتى كه در آن احساس مىگردد بنام قلب خوانده‌اند و هم آن را بدان جهت قلب گفته‌اند كه انقلابى در وجود و معانى ايجاد مىكند . قلب موجود لطيفى است كه عكس اشياء و معانى را كه پرگاروار در گرد محور آن به حركت درمىآيند در خود مىپذيرد در نتيجه رنگ همان شىء كه در برابر قلب قرار گرفته در وى منعكس مىشود ، يعنى قلب به رنگ آن ملون مىگردد . چنانچه همين معنى را در چهره‌اى كه برابر با آئينه و يا آب صاف قرار مىگيرد ملاحظه مىتوان كرد و باز هم قلب را قلب گفته‌اند از آن جهت كه نورى در چاه وجود ايجاد مىنمايد چنانچه حضرت يوسف ( ع ) آنگاه كه در چاه بود آنجا را بنور خويش منور ساخت . چاه وجود چاه وجود از زير پاها و در برابر تو ظاهر مىگردد و چاهى است ژرف چنان كه هيچ چاهى در عالم شهادت به‌اندازهء آن عميق و